تبلیغات
روستای قه کاشان - مصاحبه با آزاده سرافراز آقای افضلی
 
روستای قه کاشان
ghehkashan@chmail.ir ...مطالب و عكس های خود را برای ما ارسال فرمائید
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
نظر شما در رابطه با این وبلاگ چیست؟






مصاحبه با آزاده سرافراز آقای سید

 محمدافضلی قهی به مناسبت روز تجلیل از

 آزادگان توسط دانشگاه علوم پزشكی كاشان



امام خمینی(ره) 

شما در پیشگاه خداوند متعال مقامی دارید که ما باید به شما غبطه ببریم.
شما موجب عزّت اسلام و مسلمین و مردم ایران در دنیا گشته‏اید. شما تاریخ را با عظمت و معنویت خود زرّین و افتخار آمیز کرده‏اید. شما را ملائکه الله فراموش  
نخواهد کرد.                                 


مصاحبه با آزاده دفاع مقدس جناب آقای سید محمد افضلی

 مدت اسارت : 28 ماه و 15 روز

زمان آزادی :8/6/69

میزان جانبازی:30%

متاهل و دارای 2فرزند

بیوگرافی:

سال 1348 در روستای قه از توابع قمصر در خانواده مذهبی بدنیا آمدم، دوره ی ابتدایی در روستای قه و راهنمایی و دبیرستان را پس از آزادی در مجتمع رزمندگان کاشان ادامه دادم و در دانشگاه علوم پزشکی استخدام و هم اکنون در ستاد دانشگاه مشغول به خدمت می باشم.

انگیزه:

 به فرمان رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) و جهت دفاع از کشور و دین و تشویق خانواده ام، پس از آموزش در پادگان مورچه خورت، (شهرک دارخوین) در تاریخ 25 /66/8 از بسیج سپاه پاسداران در سن 17 سالگی با جبهه های جنوب (منطقه فاو)اعزام شدم.

نحوه اسارت:

پس از پنج ماه حضور در جبهه های جنوب لشگر 14 امام حسین ، در منطقه فاو بعد از عملیاتی که دراین ناحیه انجام شده مستقر شدیم. در خط مقدم بعد از حمله شیمیایی عراقی ها در حالی که از ناحیه مچ پا مجروح بودم به همراه 4 نفراز همرزمانم به اسارت درآمدیم.

در آن هنگام جهت تضعیف روحیه ما با تانک ها تا نزدیکی ما می آمدند و بعد به عقب بر می گشتند. از تمامی اسرا بازجویی می کردند و چون مدارک لشکر امام حسین (ع) در نزد آنها بود( از جمله عکس پاسدارها و....), در صورت انکار یا دادن اطلاعات نادرست، مورد اذیت و آزار قرار می گرفتیم.

به مدت 2 روز ما را در خط نگه داشتند و سپس به زندان الانبار و تنوره که به مدت شش روز طول کشید منتقل نمودند که این مدت را اسرا بدون آب و غذا سپری کردند. روز ششم ما را در زیرزمینی که حدود 100 پله داشت و سطح آب آن تا زانو بود (محل نگهداری سربازان فراری عراقی از جنگ بود) به مدت دو روز زندانی شدیم و بعد ما را به استخبارات بغداد منتقل کردند. و مدت دو ماه در آنجا نگهداری شدیم. در این مدت هر روز اسرا تحت شکنجه کابل قرار می گرفتند.

جهت تراشیدن محاسن یک تیغ به چهل نفر می دادند که این کافی نبود بعضی از اسرا  محاسن خود را با آتش می سوزانیدند .

هر روز ما را با ماشین در شهرهای بغداد و خیابان هایی که مراکز نظامی عراق بود می بردند و بعضی از شهروندان با پرتاب اشیا به طرف ما و برخی دیگر با شادی و هلهله و  عده ای بخصوص از خانم های که شیعه بودند با  همدردی می کردند.

و سپس ما را به ارودگاه 12 در شهر صلاح الدین در شمال عراق که هیچ امکاناتی از قبیل آب و برق و سرویس بهداشتی و حمام نداشت منتقل نمود ه و مورد ضرب و شتم قرار دادند. با همکاری وکمک خود اسرا این فضا تا حدودی آماده بهره برداری گردید.

به علت کمبود سرویس بهداشتی اسرا گاهاً به مدت 2 الی 3 ساعت در صف حمام یا دستشویی به سر می بردند و به  بعضی افراد نوبت نمی رسید و مجبور بود تا نوبت بعدی صبر کند. 

-آب حمام ها همیشه سرد بود.

- فضای خواب اسرا به اندازه دو موزائیک سی سانتی متری بود.

- 2 عدد نان ساندویجی کوچک در 24 ساعت (یکی را صبح ، نصفی ناهار و نصفی را شام می خوردیم)

-به هر 3 نفر روزانه یک لیوان چای تعلق می گرفت.( چای را در دیگ های نشسته که آثار غذا در آن بود تهیه می کردند که بعلت شکرموجود در آن قابل مصرف بود.)

-ناهار, 6 قاشق برنج همراه با مقدار ناچیز خورشت(صیفی جات با پوست پخته شده).

- شام,گوشت ها همراه استخوان را جدا می کردند و فقط استخوانها رابا بامیه ویا بادمجان با پوست پخته شده.

- صد جفت کفش برای هشت صد نفر که زمان بازدید به نوبت می پوشیدیم و در معرض دید قرار می گرفتیم.

- تابستان پلیور و در زمستان لباس نازک می دادند.

-بهداشت: بهداشت اردوگاه در حد صفر بود  لباس ها و پتوهایی که می دادند با وجودی که نو بود باز هم آلوده به  شپش بود. تقریبا تمامی اسرا به علت عدم بهداشت به بیماری گال مبتلا شدند.

-تعداد زیادی از اسرا بعلت کمبود ید دچار بیماریهای تیروئیدی شدند.

-بعلت کمبود آب تعدادی از اسرا به شهادت می رسیدند و همانجا مدفون می شدند. (طبق صورت جلسه داخلی خودشان ) .

-ظروف غذا بصورت مشترک و بعلت نداشتن قاشق غذا با دست تناول می شد.(برخی از اسرا از ایرانیت قاشق درست می کردند که در صورت اطلاع عراقی ها,شکنجه می شدند.)

-به علت کمبود مواد شوینده فقط ظروف غذا با شوینده شسته می شد و لباس ها راتنها با آب می شستیم.

-دست هایمان را با خاک در زمستان ها با آب خیلی کمی می شستیم.

شکنجه های روحی و جسمی:

-در مقابل شورش اسرا اعلام می کردند ما هر کاری بخواهیم توان انجامش را داریم و حتی به طرف اسرا شلیک هم  می کردند.

-بعد از پذیرفتن قطعنامه باز شکنجه ها ادامه داشت.

-بعد از عملیات های پیروزمندانه ی ایرانی ها ویا گفتگوهای سیاسی مطبوعاتی اسرا را مورد  اذیت قرار می دادند بخصوص بسیجیان و پاسداران.

- تجمع 2 نفر و یا بیشتر ممنوع بود.

- داشتن تجهیزاتی مثل خودکار، کاغذ، سوزن و نخ و... ممنوع و در صورت داشتن, اسرا به سلول های  انفرادی منتقل  می شدند.

-سازماندهی اسرا, توسط خود اسرا واغلب از بین ارتشی ها بعلت درجه نظامی بالا انتخاب می شدند و که برخی از آنها بخاطر موقعیت خود با عراقی ها راه سازش را انتخاب می کردند.

-بعضی از بسیجی ها که توسط عراقی ها شناسایی نشده بودند دیگر اسرا را به صورت مخفیانه و زیرکانه  راهنمایی می کردند.

-گاهی در غذا پودر لباسشویی می ریختند تا اسرا با خوردن غذا دچار اسهال و استفراغ شوند که غریب به نیمی از اردودگاه دچارمسمومیت می شدند و پنج عدد قرص در یک سطل آب حل می کردند و به اندازه ته استکان به هر نفر می دادند.

- شب ها که دسترسی به دستشویی وجود نداشت ازسطلهای ذخبره آب روزانه استفاده می کردیم.

- توهین به مقامات کشور ایران یک تنبیه بود و در صورت سرپیچی، اسرا را بدون لباس در آب سرد  و یا در چاه توالت می انداختند (از یک مخزن به جای چاه دستشویی استفاده می کردند.) و یا باید  روی زمین غلت می زدند و سپس با بدن کثیف او را  در آب می انداختند و با تن خیس لباس می پوشید که گاها تا یک ماه بدن ما بو می داد و با وجود تمام این شکنجه باز هم اسرا هیچ بی احترامی و توهینی به مقامات کشور ایران نمی کردند.

- در مواقعی که  بیرون غذا می خوردیم هوا که نامساعد می شدیم همه ظروف غذا پر از خاک و خاشاک می شد.

-بعضی از روزها با بیگاری, قصد تضعیف روحیه ی اسرا را داشتند که دوستان با انجام کارهای محوله با این معضل مقابله می کردند.

-سهمیه نان و غذا را جلو سگ ها می ریختند و به اسرا نمی دادند.

-در صورت بروز هر مشکل گردان بسیجی ها را مورد ضرب وشتم قرار می دادند ومعتقد بودند بسیجی ها به دیگر اسرا خط می دهند.

 

برگزاری مراسم ها:

-شب های جمعه دعای کمیل برگزار می شد.-نماز جماعت با نگهبانی بعضی از اسرا بر پا می شد و گاهاً که عراقی ها که از این موضوع خبردار می شدند, بطور ناگهانی وارد می شدند و سرنمازگزاران را به دیوار می کوبیدند.- در ماه محرم زمانی که مراسم سوگواری برگزار می شد به داخل ریختند و بقدری  اسرا را با  شلاق می زدند که مجبور می شدیم چند روزی را روی پشت بخوابیم.

ابتکارات دوستان :

- فقط یک جلد قرآن در اختیار اسرا بود و دوستان روی کاغذهای باطله روزنامه و کارتن خالی تاید با خودکاری که از سربازان عراقی سرقت می کردند سوره های کوچک قرآن و دعا می نوشتند و بین بچه های تقسیم می کردند مسئولیت این جزوه با خود بچه ها بود و اگر سربازان عراقی متوجه می شدند علاوه بر گرفتن دفترچه ایشان را تنبیه و به سلول انفرادی منتقل می کردند و می گفتند که قرآن و زبان قرآن برای ماست که به زبان عربی نوشته شده است.  بعضی مواقع که از کاغذ خبری نبود با سیم خاردار روی ساعد دست سوره های جزء سی را می نوشتیم و حفظ می کردیم و بعضی از مواقع روی زمین می نوشتیم چون کاغذ و خودکار نداشتیم روز زمین می نوشتیم. و کلاس های مثل زبان انگلیسی و عربی تشکیل می دادیم.

- جیره غذایی را همیشه به سگ ها می دادند ولی به اسرا چیزی نمی دادند.

-موقع ورود به انبار جهت جابجایی اجناس  سیب زمینی ها به صورت خام خورده می شد.

-در ماه مبارک رمضان نمی توانستیم روزه بگیرم. غذاها را جمع می کردیم و برنج در پارچه می ریختم و در بیرون در سایه آویزان می کردیم و علف شبه یونجه و شبدر کاشته شده توسط اسرا, نیاز غذایی خود را برطرف می کردیم..

-در ایام عید با خمیر نان ها که از قبل خشک کرده بودیم , روغن و شکر موجود در آشپزخانه کیک و شیرینی درست می کردیم.

زمان آزادی:1369/8/6

ابتدا اسرایی که نام آنها در صلیب سرخ بود و سپس دیگر اسرا را آزاد کردند.

 بعلت حساس بودن روی بسیجیان و پاسداران، خبر آزادی را همان  روز جابجایی اعلام کردند. و تصمیم داشتند تعدادی از پاسداران را نگه دارند, ما را سواراتوبوس کردند وقتی از این جریان مطلع شدیم از اتوبوس پیاده و اعلام نمودیم ما همه با هم می رویم,بعثی ها ما را تهدید کردند که هرگز آزادتان  نخواهیم کرد اما وقتی با مقاومت جدی اسرا مواجه شدند,تسلیم خواست ما شدند وهمه اسرا را سوار و با چشم های بسته وارد مرز ایران کردند.

مردم کرمانشاه از آزادگان استقبال گرمی بعمل آوردند که بعلت بیماری و ناتوانی, یک هفته در پادگان قرنطینه بودیم. ، آزمایشات بعلت ضعف جسمی به سختی انجام شد.

پس از ورود به کاشان به اداره هلال احمر منتقل و با خانواده های خود دیدار نمودیم.  

شش ماه تحت درمان بودم که به کمک اطبا و حمایت و پشتیبانی خانواده ام بهبودی پیدا کردم.

بهترین و تلخ ترین خاطرات:

-زمان آزادی را از طریق روزنامه الثوره مطلع شدیم زیرا تلویزیون با پاشیدن آب توسط اسرا سوخته,کابل بلند گوها قطع و جهت اینکه آنها مطلع نشوند بوسیله نخ پتو کابل ها بهم وصل شده بود.(قطع کابل ها ضرر بسیاری به عراقی ها وارد کرد)

- تلخ ترین خاطره زمان رحلت حضرت امام خمینی بود که عراقی ها جهت تضعیف روحیه اسرا تلویزیون آورده بودند که بچه ها با ریختن آب آن را سوزاندند. و بعد رادیو آوردند و به بلندگوها وصل کردند که باز هم اسرا کابلهای آن را قطع نمودند و با نخ سر سیم ها را بهم می بستند که باز هم کار نمی کرد.

انتظارات از مسئولین:

 به آزادگان و جانبازان مثبت نگاه کنند بخصوص آزادگان که علاوه بر مشکل جسمی مشکل روحی و روانی هم دارند که (استفاده بهینه از پرسنل موجود)

تشکر:

از مسئولین دانشگاه که جهت رفاه و آسایش ایثارگران فعالیت مینمایند تشکر می نمایم. 

 






نوع مطلب : آزادگان و جانبازان روستا، 
برچسب ها : روستای قه كاشان، آزادگان، جانبازان، آزاده، جانباز، شهادت، اسارت،
لینک های مرتبط : منبع،
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
امکانات جانبی
Online User ابزار رایگان وبلاگ
روزشمار محرم عاشورا
وب سایت ندای یک بسیجی
 
 
 
ghehkashan@chmail.ir ...مطالب و عكس های خود را برای ما ارسال فرمائید